×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۲۶ شهریور - ۱۴۰۵  
false
false

بخش سوم

به گزارش مجله خبری تحلیلی گیل رخ، در ادامه گفت‌وگوی حمیدرضا رمضانی، سردبیر مجله خبری ـ تحلیلی «گیل‌رخ گیلان»، با حمید اندرزچمنی، نویسنده و پژوهشگر توسعه اجتماعی اهل گیلان، صاحب نظریه علمی «بذر» و مؤلف کتاب‌های پیکری در باد، زخم کهنه، خیانت ممنوع، درنا در باران و دسیسه، این بخش به بایدها و نبایدهای رمان روان‌شناختی «داغ سرد» اختصاص دارد؛ رمانی که به‌تازگی نگارش آن به پایان رسیده است.

رمضانی: در رمان، سارا یک رم میکروSD را می‌بلعد تا مدارک را حفظ کند. این صحنه از نظر نمادشناختی بسیار جالب است. آیا می‌توان بلعیدن را به‌عنوان عملی برای حفظ حقیقت تحلیل کرد؟

چمنی: بلعیدن در این صحنه چند لایه دارد.

اولاً، یک عمل غریزی برای حفاظت است. سارا حقیقت را در امن‌ترین جای ممکن، یعنی درون بدن خودش، پنهان می‌کند. این نشان می‌دهد که حقیقت برای او به بخشی از وجودش تبدیل شده است.

ثانیاً، از نظر نمادشناختی، بلعیدن نوعی درون‌سازی یا internalization است. سارا دیگر فقط شاهد ماجرا نیست؛ خودش به بخشی از حقیقت تبدیل می‌شود.

ثالثاً، این صحنه پیش‌نمایشی از پایان رمان است. در نهایت، حقیقت درون خودش دفن می‌شود و با مرگ او از بین می‌رود. این یک تراژدی دوگانه است؛ هم قربانی و هم حقیقت، با یکدیگر نابود می‌شوند.

رمضانی: جالب گفتید. حالا برویم سراغ شخصیت‌پردازی. مانی، همسر سارا، تقریباً تا پایان داستان شخصیتی منفی به نظر می‌رسد؛ اما پس از چرخش پایانی، متوجه می‌شویم که او نیز قربانی بوده است. این تغییر نگاه به شخصیت منفی چقدر حساب‌شده بود؟

چمنی: مانی در نگاه اول یک خلافکار به نظر می‌رسد که سارا را به دام انداخته است؛ اما وقتی متوجه می‌شویم همه‌چیز حاصل توهم بوده، مانی هم تبدیل به یک قربانی می‌شود؛ یک راننده ساده که در تصادف با یک دختر نشئه کشته شده است.

این تغییر زاویه دید، یک پیام اخلاقی مهم دارد: قضاوت کردن آسان‌تر از فهمیدن است. ما در جامعه معمولاً آدم‌ها را خیلی سریع قضاوت می‌کنیم، بدون اینکه بدانیم پشت هر چهره‌ای چه تراژدی‌ای پنهان شده است.

مانی شاید آدم بدی نبوده؛ شاید فقط یک آدم معمولی بوده که در مسیر اشتباهی قرار گرفته است.

رمضانی: از نظر فنی، چطور توانستید تعلیق را تا آخرین لحظه حفظ کنید؟ مخصوصاً با توجه به اینکه راوی خودش هم حقیقت را نمی‌داند.

چمنی: تکنیک اصلی من «افشای تدریجی» یا gradual revelation بود. هر فصل، بخش کوچکی از پازل را در اختیار خواننده قرار می‌دهد، اما هم‌زمان پرسش‌های جدیدی ایجاد می‌کند.

مثلاً در فصل سوم، سارا عروسک پاندای بدون دهان را می‌بیند، اما معنای آن را نمی‌فهمد. خواننده هم مانند او سردرگم می‌شود. همین سردرگمی مشترک میان راوی و خواننده باعث می‌شود تعلیق به‌صورت طبیعی حفظ شود.

ضمن اینکه از تکنیک «پایان‌های معلق» یا cliffhanger در انتهای هر فصل استفاده کرده‌ام. برای مثال، فصل پنجم با این جمله تمام می‌شود:

«دکتر راد داشت به عاطفه چیزی می‌گفت که من نباید می‌شنیدم…»

رمضانی: یک سؤال چالش‌برانگیز. رمان شما می‌تواند به‌عنوان یک «هشدار اجتماعی» عمل کند، اما آیا خطر رمانتیک‌کردن مواد مخدر هم وجود ندارد؟ یعنی خواندن درباره تجربه توهمات سارا ممکن است برای بعضی از خوانندگان جذاب باشد؟

چمنی: سؤال بسیار مهمی پرسیدید. این دغدغه خود من هم بود. برای جلوگیری از این خطر، چند کار انجام دادم.

اولاً، توهمات سارا هرگز زیبا یا جذاب توصیف نشده‌اند؛ آن‌ها ترسناک، آشفته و رنج‌آورند.

ثانیاً، عواقب فیزیکی مصرف مواد به‌صورت واضح نشان داده شده است؛ بدن لاغر و رنجور سارا، لرزش‌هایش، تاری دیدش و در نهایت، مرگ تدریجی سلول‌های مغزش.

ثالثاً، پایان رمان هیچ امید واهی‌ای نمی‌دهد. این یک تراژدی تمام‌عیار است، نه یک ماجراجویی هیجان‌انگیز.

من می‌خواهم خواننده بعد از خواندن کتاب، ترس و انزجار از مواد مخدر را احساس کند.

رمضانی: از نظر ساختار روایی، چرا تصمیم گرفتید رمان را با مرگ سارا تمام کنید؟ چرا صحنه‌ای در پایان، مثلاً در بیمارستان یا خانه او، نشان ندادید؟

چمنی: چون مرگ سارا تنها پایانی بود که با منطق درونی داستان هماهنگی داشت.

از نظر فنی، من از تکنیک «پایان بسته» یا closed ending استفاده کردم. همه‌چیز در همان لحظه تصادف تمام می‌شود. نشان دادن صحنه‌های بعد از مرگ، مانند بیمارستان یا خانه، از نظر فنی درست نبود؛ چون راوی دیگر وجود ندارد.

از نظر محتوایی هم این پایان تلخ می‌گوید:

«بعضی وقت‌ها دیگر فرصتی برای جبران نیست.»

این تلخ‌ترین پیام رمان است، اما شاید ضروری‌ترین پیام آن نیز باشد.

رمضانی: خب، بیایید کمی به آینده نگاه کنیم. آیا برنامه‌ای برای نوشتن دنباله یا اثری مشابه دارید؟

چمنی: دنباله‌ای برای «داغ سرد» در کار نیست. داستان سارا تمام شده است.

اما در حال کار روی رمان جدیدی هستم که محور آن «ترومای سقط جنین» است. داستان درباره زنی است که رازی تاریک را بیست‌وپنج سال با خود به همراه دارد، تا اینکه در جریان یک اتفاق، این راز رمزآلود افشا می‌شود.

باز هم ژانر، تریلر روان‌شناختی است؛ اما این بار با تمرکز بر روابط خانوادگی و تأثیر گذشته بر زمان حال.

رمضانی: به نظر می‌رسد باز هم سراغ موضوعات تاریک و جدی رفته‌اید. چرا این‌قدر جذب این فضاها هستید؟

چمنی: چون معتقدم ادبیات باید به زخم‌های پنهان جامعه سرک بکشد.

من به نوشتن درباره روزمرگی یا داستان‌های عاشقانه علاقه‌ای ندارم؛ دیگران این کارها را بهتر انجام می‌دهند. وظیفه من به‌عنوان یک نویسنده این است که سراغ موضوعاتی بروم که به معضل تبدیل شده‌اند و دیگران از آن‌ها فرار می‌کنند.

من تاریکی را نشان می‌دهم؛ شاید کسی چراغی روشن کرد.

 

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true