×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۵ شهریور - ۱۴۰۵  
false
false

به گزارش مجله خبری تحلیلی گیل رخ، در این سریال، هر قسمت به یک پرونده جنایی مستقل می‌پردازد، اما خط روایی شخصیت اصلی و پرونده‌های شخصی او، ارتباط میان اپیزودها را حفظ می‌کند. مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر و بهار کاتوزی از جمله بازیگران این مجموعه هستند.

رمضانی:

جناب چمنی، برای آغاز بحث، ارزیابی کلی شما از ساختار روایی سریال چیست؟ به نظر می‌رسد ساختار اپیزودیک، یعنی روایت مستقل هر قسمت، ممکن است به انسجام کلی اثر لطمه بزند. نظر شما چیست؟

چمنی:

پرسش بسیار به‌جایی است. ما در «اعتراف می‌کنم» با یک ساختار آنتولوژیک مواجه هستیم؛ به این معنا که هر قسمت، درامی نسبتاً بسته و مستقل دارد، اما در عین حال یک نخ روایی اصلی، از طریق شخصیت کارآگاه و پرونده‌های شخصی او، قسمت‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این الگو تا حدی یادآور ساختار سریال «ترو دیتکتیو» است.

با این حال، نقطه‌ضعف اصلی سریال این است که در برخی مقاطع، تعلیق افقی، یعنی کشش روایی سراسری اثر، قربانی تعلیق عمودی یا تعلیق مختص هر اپیزود می‌شود. به بیان دیگر، نخ روایی اصلی آن‌طور که باید، از کشش و جذابیت لازم برخوردار نیست و همین مسئله ممکن است در ادامه، انسجام کلی روایت را تحت تأثیر قرار دهد.

رمضانی:

از شخصیت‌پردازی سریال بگویید. کاراکتر کارآگاه با بازی مهدی هاشمی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این شخصیت از یک قوس شخصیتی استاندارد پیروی می‌کند؟

چمنی:

مهدی هاشمی در این اثر، شخصیتی نزدیک به ضدقهرمان را به تصویر می‌کشد؛ کاراکتری که بخش قابل‌توجهی از شخصیت‌پردازی او از طریق سکوت‌های معنادار، نگاه‌ها و رفتارهای چندلایه شکل می‌گیرد. این شیوه پرداخت، تا حدودی یادآور مؤلفه‌های فیلم‌نوآر کلاسیک است.

با این حال، یک ضعف ساختاری وجود دارد و آن، انتقال ناکافی انگیزه‌های درونی شخصیت است. فیلم‌نامه بیشتر بر اکسپوزیسیون بصری، یعنی انتقال اطلاعات از طریق تصویر و رفتار، تکیه دارد تا دیالوگ‌های زیرمتن‌دار. این رویکرد فی‌نفسه ایرادی ندارد، اما در برخی لحظات باعث می‌شود مخاطب به جای مواجهه با ابهام سازنده، دچار سردرگمی شود.

رمضانی:

در مورد فیلم‌نامه و پیرنگ چه نظری دارید؟ آیا ساختار سه‌پرده‌ای در این اثر رعایت شده است؟

چمنی:

هر قسمت یک پیرنگ فرعی دارد که در قالب یک ساختار سه‌پرده‌ای فشرده روایت می‌شود. پرده اول به معرفی جرم و موقعیت اولیه اختصاص دارد؛ پرده دوم شامل تحقیقات، کشف سرنخ‌ها و پیچش‌های داستانی است و در پرده سوم، با اعتراف و گره‌گشایی مواجه می‌شویم.

این الگو کاملاً استاندارد است، اما نقطه قوت اصلی فیلم‌نامه را باید در نقطه عطف میانی جست‌وجو کرد؛ جایی که مخاطب تصور می‌کند عامل جنایت را شناسایی کرده، اما ناگهان یک پیچش داستانی، تمام فرضیات او را زیر سؤال می‌برد. این ویژگی نشان می‌دهد که نویسندگان در طراحی پیرنگ، هوشمندانه عمل کرده‌اند.

رمضانی:

از کارگردانی و میزانسن بگویید. کارگردان تا چه اندازه از قاب‌بندی و حرکت دوربین برای روایت داستان بهره گرفته است؟

چمنی:

کارگردانی در این بخش قابل توجه است. در صحنه‌های تعقیب‌وگریز، استفاده از دوربین روی دست، حس مستندگونه و میزان تنش را افزایش می‌دهد. در مقابل، در صحنه‌های دیالوگ‌محور، قاب‌بندی‌های متقارن و استفاده از کلوزآپ، توجه مخاطب را بر واکنش‌ها و حالات چهره بازیگران متمرکز می‌کند.

یکی از نکات قابل توجه، استفاده از آینه و بازتاب در قاب است. این عناصر صرفاً جنبه زیبایی‌شناختی ندارند، بلکه به‌عنوان نمادهایی بصری برای نمایش دوگانگی و تضادهای درونی شخصیت‌ها عمل می‌کنند. به نظرم این انتخاب، یکی از هوشمندانه‌ترین وجوه بصری سریال است.

رمضانی:

در خصوص نورپردازی چه نظری دارید؟ آیا از این بخش رضایت دارید؟

چمنی:

بله، نورپردازی یکی از نقاط قوت اثر است. کنتراست بالا و استفاده از سایه‌های سنگین، یادآور اکسپرسیونیسم آلمانی و فیلم‌نوآر کلاسیک است و به شکل‌گیری فضای جنایی و تقویت حس تعلیق کمک زیادی می‌کند.

البته در برخی صحنه‌ها، نورپردازی بیش از اندازه تیره می‌شود و بخشی از جزئیات بصری صحنه از بین می‌رود. این مسئله را می‌توان یک ضعف فنی دانست؛ زیرا فضاسازی نباید به قیمت از دست رفتن اطلاعات تصویری تمام شود.

رمضانی:

بازیگری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به جز مهدی هاشمی، سایر بازیگران چه عملکردی داشته‌اند؟

چمنی:

مهدی هاشمی در مرکز ثقل بازیگری سریال قرار دارد و عملکرد قابل قبولی ارائه می‌دهد. پوریا پورسرخ نیز بازی متعادلی دارد، هرچند به نظرم هنوز تا حدی تحت تأثیر نقش‌های پیشین خود قرار دارد و نتوانسته کاملاً از سایه آن‌ها فاصله بگیرد.

علیرضا ثانی‌فر نیز در ایجاد لحظات کمیک‌ریلیف موفق عمل می‌کند و حضور او به ایجاد تضاد شخصیتی و تنوع لحن در سریال کمک کرده است.

در مورد بازیگران مهمان نیز باید گفت حضور چهره‌هایی مانند حامد بهداد و علی مصفا، به برخی اپیزودها کیفیت بیشتری بخشیده است. به‌ویژه حامد بهداد با بهره‌گیری از بازی فیزیکی و بیان خاص خود، لایه‌ای از ابهام روان‌شناختی به شخصیتش اضافه می‌کند.

رمضانی:

تدوین چطور؟ مونتاژ موازی تا چه اندازه در پیشبرد روایت موفق بوده است؟

چمنی:

تدوین را می‌توان یکی از نقاط قوت سریال دانست. مونتاژ موازی میان صحنه‌های تحقیق، بازجویی و کشف سرنخ‌ها، به‌خوبی ریتم روایت را کنترل می‌کند و اجازه نمی‌دهد روند تحقیقات کاملاً ایستا شود.

با این حال، مشکل اصلی در پیسینگ یا ضرباهنگ روایت در قسمت‌های میانی دیده می‌شود. در برخی مقاطع، ریتم افت می‌کند و به نظر می‌رسد فیلم‌نامه برای پر کردن زمان، به صحنه‌های کش‌دار متوسل شده است. این مسئله می‌تواند مستقیماً از میزان تعلیق اثر بکاهد.

رمضانی:

ژانر سریال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا صرفاً با یک اثر جنایی مواجه هستیم یا لایه‌های دیگری هم در آن وجود دارد؟

چمنی:

«اعتراف می‌کنم» را نمی‌توان صرفاً یک سریال جنایی دانست. با یک هیبرید ژانری مواجه هستیم که دست‌کم سه لایه دارد: لایه نخست، جنایی ـ پلیسی است؛ لایه دوم، جنبه روان‌شناختی دارد و لایه سوم را می‌توان در قالب درام اجتماعی تعریف کرد.

ترکیب این سه لایه، به اثر عمق بیشتری بخشیده است. البته گاهی تغییر لحن میان این لایه‌ها ناگهانی اتفاق می‌افتد و همین مسئله ممکن است برای بخشی از مخاطبان، کمی غافلگیرکننده باشد.

رمضانی:

فیلم‌نامه از نظر گره‌افکنی و گره‌گشایی چگونه عمل کرده است؟

چمنی:

در بخش گره‌افکنی، سریال عملکرد خوبی دارد. تقریباً در هر قسمت چندین گره و سرنخ انحرافی وجود دارد که مخاطب را به سمت فرضیه‌های مختلف هدایت می‌کند و باعث می‌شود نتواند به‌سادگی پایان پرونده را پیش‌بینی کند.

اما در بخش گره‌گشایی، با ضعف‌هایی مواجه هستیم. در برخی قسمت‌ها، اعتراف‌ها بیش از اندازه ناگهانی اتفاق می‌افتند و از نظر روان‌شناختی، زمینه کافی برای آن‌ها فراهم نشده است. بنابراین، گاهی احساس می‌کنیم شخصیت صرفاً برای رسیدن داستان به نقطه پایان، تصمیم می‌گیرد اعتراف کند. این مسئله از نقاط ضعف فیلم‌نامه است.

رمضانی:

در خصوص نمادپردازی چه نظری دارید؟ آیا عنصر خاصی توجه شما را به خود جلب کرده است؟

چمنی:

بله. استفاده از عناصر بصری به‌عنوان نماد، یکی از وجوه قابل توجه سریال است. باران را می‌توان نمادی از تطهیر و رهایی دانست و آینه نمادی از دوگانگی و تضادهای درونی شخصیت‌هاست.

همچنین پله‌ها در برخی موقعیت‌ها می‌توانند نمادی از صعود و سقوط اخلاقی شخصیت‌ها باشند. این نوع نمادپردازی، روایت را از سطح یک داستان صرفاً جنایی فراتر می‌برد و به آن لایه‌های معنایی بیشتری می‌دهد.

رمضانی:

اگر موافق باشید، به یک جمع‌بندی نهایی برسیم. ارزیابی شما از «اعتراف می‌کنم» چیست؟

چمنی:

«اعتراف می‌کنم» را می‌توان اثری جسورانه در فضای نمایش خانگی دانست. سریال از نظر کارگردانی بصری، نورپردازی و بازی بازیگر اصلی در سطح قابل قبولی قرار دارد و در برخی زمینه‌ها حتی می‌تواند از میانگین آثار مشابه بالاتر باشد.

در مقابل، ریتم نوسانی، گره‌گشایی عجولانه و ضعف در انگیزه‌پردازی برخی شخصیت‌ها از مهم‌ترین نقاط ضعف اثر هستند. با این حال، مجموعه در مجموع نسبت به میانگین تولیدات نمایش خانگی، یک سر و گردن بالاتر قرار می‌گیرد و برای علاقه‌مندان به ژانر جنایی ـ معمایی، ارزش دنبال کردن دارد.

رمضانی:

سپاسگزارم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، جناب چمنی. برای مخاطبان عزیز گیل‌رخ یادآوری می‌کنم که سریال «اعتراف می‌کنم» دوشنبه‌ها ساعت ۸ شب از پلتفرم فیلم‌نت پخش می‌شود و تاکنون ۱۰ قسمت از آن منتشر شده است. اگر به آثار جنایی و معمایی علاقه‌مند هستید، تماشای این مجموعه را از دست ندهید.

چمنی:

من هم از شما و مجموعه گیل‌رخ تشکر می‌کنم. گفت‌وگوی خوبی بود و امیدوارم این بحث برای علاقه‌مندان سینما و سریال مفید بوده باشد.

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true