اختصاصی گیل رخ/بخش دوم گفتوگوی حمیدرضا رمضانی با حمید اندرزچمنی، نویسنده و پژوهشگر توسعه اجتماعی اهل گیلان، صاحب نظریه علمی «بذر» و مؤلف کتابهای «پیکری در باد»، «زخم کهنه»، «خیانت ممنوع»، «درنا در باران» و «دسیسه»
در ادامه گفتوگوی حمیدرضا رمضانی سردبیر نشریه گیل رخ با حمید اندرزچمنی درباره رمان روانشناختی «داغ سرد»، این بخش به شخصیتپردازی، ساختار زمانی، نگاه روانشناختی و پایانبندی تلخ این اثر میپردازد.
رمضانی: خب، جناب چمنی، در رمان، شخصیت «عاطفه» بهعنوان دوست سارا، در عین حال قاتل و طراح توطئه است. این دوگانگی از نظر روانشناختی تا چه اندازه قابل دفاع است؟ آیا آدمها واقعاً میتوانند همزمان عاشق کسی باشند و به او آسیب بزنند یا حتی قاتل او شوند؟
چمنی: کاملاً. این دقیقاً یکی از ترسناکترین جنبههای روان انسان است. در روانشناسی، مفهومی مانند «ناهماهنگی شناختی» میتواند بخشی از این وضعیت را توضیح دهد. عاطفه سارا را دوست دارد، اما منافع خودش و ترس از افشاشدن حقیقت، برایش اولویت پیدا میکند. او در ذهن خودش، رفتارش را توجیه میکند و به خودش میگوید:
«من دارم ازش محافظت میکنم؛ اگر حقیقت را بفهمد، داغون میشود.»
این نوع توجیهسازی میتواند بهعنوان یک سازوکار دفاعی عمل کند. انسانها گاهی قادرند احساسات متناقضی مانند عشق، ترس، خشم و حتی خشونت را همزمان تجربه کنند. در زندگی واقعی نیز نمونههایی وجود داشته که افراد در شرایط بحرانی، تحت تأثیر ترس، فشار اجتماعی، حفظ آبرو یا منافع شخصی، به کسانی که دوستشان داشتهاند آسیب زدهاند. همین تناقض، یکی از تاریکترین وجوه روان انسان است.
رمضانی: شخصیت «دکتر راد» را چطور طراحی کردید؟ یک روانپزشک که همدست یک قاتل است. آیا چنین شخصیتی نمیتواند به اعتماد عمومی نسبت به روانپزشکان آسیب بزند؟
چمنی: نگرانی شما را درک میکنم، اما بگذارید صریح بگویم؛ دکتر راد نماینده جامعه روانپزشکی نیست. او نماینده فساد قدرت در سایه پول، ترس و راز است.
در رمان، دکتر راد تحت فشار مالی و تهدیدهای عاطفی عاطفه قرار دارد. من تلاش کردم نشان دهم که حتی متخصصان نیز، اگر در شرایط خاص و در برابر فشارهای شدید قرار بگیرند، ممکن است دچار سقوط اخلاقی شوند.
در عین حال، در داستان نمونههای مثبتی از رفتار حرفهای و انسانی نیز وجود دارد؛ برای مثال، «نیایش»، پرستاری است که مخفیانه به سارا کمک میکند.
بنابراین هدف من تخریب اعتماد به روانپزشکی یا روانپزشکان نبوده است؛ بلکه میخواستم درباره امکان فساد پنهان در هر ساختار و سیستمی هشدار بدهم.
رمضانی: بیایید درباره زمان در رمان صحبت کنیم. روایت خطی نیست و سارا مدام میان گذشته و حال در رفتوآمد است و گاهی دچار سردرگمی میشود. این ساختار زمانی تا چه اندازه برای انتقال پیام رمان ضروری بود؟
چمنی: برای من این ساختار، بیشتر از آنکه یک انتخاب صرفاً ادبی باشد، ضرورتی روایی بود. ذهن سارا دیگر توانایی درک و بازسازی منظم و خطی رویدادها را ندارد. به همین دلیل، خاطرات او بهصورت تکهتکه و غیرخطی بازمیگردند.
در رمان تلاش کردم این وضعیت ذهنی را در ساختار روایت هم بازتاب دهم. هر فصل مانند قطعهای از یک پازل است و خواننده، درست مانند سارا، باید این قطعات را کنار هم بگذارد تا تصویر کاملتری از گذشته و حال به دست آورد.
به این ترتیب، تجربه خواندن کتاب تا حدی شبیه سفر به ذهن آشفته و آسیبدیده یک فرد گرفتار اعتیاد میشود.
رمضانی: یک سؤال جسورانه؛ پایان رمان بسیار تاریک است. سارا میمیرد و ظاهراً هیچ امیدی باقی نمیماند. از این نمیترسیدید که چنین پایانی، اثر بازدارنده رمان را کاهش دهد؟ یعنی خواننده با خودش بگوید: «خب که چه؟ به هر حال میمیرد.»
چمنی: این یک ریسک حسابشده بود. اما اجازه بدهید نکتهای را مطرح کنم. تراژدیهای کلاسیک یونان نیز الزاماً پایانهای خوش نداشتند، اما تأثیرشان قرنها باقی مانده است.
گاهی تلخترین پایانها، ماندگارترین پیامها را منتقل میکنند. من نمیخواستم یک پایان خوشِ مصنوعی خلق کنم که در آن، سارا ناگهان پشیمان شود، اعتیاد را کنار بگذارد و زندگی تازهای را آغاز کند؛ چون در واقعیت، بسیاری از قربانیان اعتیاد فرصت بازگشت و زندگی دوباره پیدا نمیکنند.
این پایان تلخ، برای من نوعی تلنگر به خواننده است؛ شاید حتی سیلیای باشد برای بیدارکردن او.
امیدوارم خواننده پس از بستن کتاب، چند روز با این داستان زندگی کند و از خودش بپرسد:
«چقدر از کسانی که دوستشان دارم در خطرند و من از آن بیخبرم؟»
رمضانی: از نظر ادبی، چه نویسندگانی بر سبک شما تأثیر گذاشتهاند؟
چمنی: از نظر ساختار روایی، بیش از همه مدیون «گیلیان فلین»، نویسنده رمان «دختر گمشده»، هستم. روایت غیرقابلاعتماد و چرخشهای ناگهانی را از آثار او آموختم.
از نظر فضاسازی روانشناختی نیز «پاتریشیا هایاسمیت» و بهویژه رمان «آقای ریپلی بااستعداد» تأثیر عمیقی بر من گذاشته است.
از نظر پرداختن به تروماهای شهری و اجتماعی هم «عباس معروفی» و «سمفونی مردگان» همیشه برایم الهامبخش بودهاند.
البته تلاش کردهام این تأثیرها را هضم کنم و در نهایت به صدایی مستقل و شخصی برسم.
رمضانی: و اما سؤال آخر در این بخش؛ اگر بخواهید رمان «داغ سرد» را در سه کلمه توصیف کنید، چه میگویید؟
چمنی: آینه، هشدار، سکوت…
آینهای در برابر جامعه؛ هشداری برای خانوادهها؛ و فریادی در برابر سکوت مرگبار درباره پدیده شوم اعتیاد، بهویژه مصرف مواد مخدر «گل».
این گفتوگو ادامه دارد…






























